بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليک يا مولاي يا صاحب الزمان

لعن الله اعدائکم من الجن و الانس اجمعين

بابي انت و امي و نفسي لک الوقاء و الحمي.

 

سفره دار کرمي، سايه سرمي،

مهربونتر از مادرمي...

 

سلام عليکم و رحمة الله.

 

اينکه من بدانم بايد صادق باشم به اين معني نيست که صادق هستم؛ با اين وجود گاهي خودم را فريب مي‌دهم و "تصور" مي‌کنم که صادق هستم. اين تصور کردن فعل اختياري من است و اتفاقاً مي‌فهمم که صداقتي نيست و فقط يک دل خوش کردن خود است؛ اين را مي‌توان فهميد.

 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا«کهف-103» الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا«کهف-104»
بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند!»

 

و "هم يحسبون" يعني خودشان امر را بر خودشان مشتبه کرده‌اند و فعل خودشان است؛ گاهي وقتي مي‌خواهم اين آيه عظيم را در مورد ديگران تحليل کنم به مشکل‌هاي فکري و کلامي برخورد مي‌کنم؛ ولي فقط کافي است به خودم نظر کنم و ببينم که چقدر در آنجا که مي‌دانم اخلاصي در کار نبوده است و نيات ديگري بوده است، در همان جا به اختيار خودم، به خودم قبولانده‌ام که مثلاً کار بااخلاص است. اين به خود قبولاندن، يعني "و هم يحسبون". و انسان به همين به خود قبولاندن نيز، آگاه است و جهل مرکبي نيست؛ که بل الانسان علي نفسه بصيرة و لو القي معاذيره؛ حال اين عذرهاي زيبا و قشنگ چه براي خودم باشد و چه براي ديگران؛ و چه بسا عذرهايي که براي نفس خودم مي‌آورم تا مثلاً خودم را توجيه کنم خطرناکتر باشد و حسرتش بالاتر که خودم، خودم را فريفته‌ام.

به واسطه اين خودفريبي‌ها، گمان ديگري در اين نفس شکل مي‌گيرد که مثلاً چقدر در اين خانه کار کرده‌ام و چقدر به فکر اين خاندان هستم و کلاً چقدر خوبم و چقدر بقيه خوب نيستند؛ شايد به لفظ خلاف اين را بگويم و بنويسم ولي نفسم همين را مي‌گويد و در اين مسير پيش مي‌روم و پيش مي‌روم و غافل از آنچه کرده‌ام و پوشانده‌اند و پوشانده‌اند و پوشانده‌اند... غافل غافل؛ غافل از اينکه سرشار از آلودگي هستم و تهي از حتي يک کار بااخلاص و صادقانه و در اين مسير با چه سرعتي پيش مي‌روم؛ و چقدر وحشت‌زا است چنين صحنه‌اي.

و از لطف و کرامت خود مرا در بين کساني قرار دادند که زبانشان با قلبشان يکي بود؛ صادق بودند و هستند؛ کمتر از آني نشان مي‌دهند که هستند. و من با چنان قلبي و چنان توهم و تصوري در بين اين صادقان قرار داده شده بودم تا کمي از آنها بياموزم و متذکر شوم و مودب شوم به ادب محبت و خدمت و بندگي؛ و اين نفس سرکش به جاي پندگيري از تک‌تک کلام و حرکات و سکنات ايشان، همچنان امر را بر خود مشتبه مي‌کرد؛ غافل غافل؛ و چقدر به انهم لفي سکرتهم يعمهون خودم را نزديک مي‌بينم؛ غفلتي که مستي گمراهي را برايم هديه آورد و بي‌شک مصداقي شدم از "و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا".

اگر مرحمت نکنند و تکانم ندهند و از اين خواب اختياري بيدارم نکنند، به کجا مي‌روم؟ قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالا...

 همين که به من بفهمانند که چقدر دستهايم خالي است، همين يعني "لاناسين لذکرکم" حق است، حق حق. که فقط گوشه‌اي از اخلاص و تقوا و ورع "دوستانشان" را نشان مي‌دهند؛ "دوستانشان" که خيلي به خودم نزديک مي‌ديدم؛ نزديک که چه عرض کنم بلکه گمان مي‌کردم بايد پاي درس من بنشينند که چند جمله عربي بلدم و "شايد" آنها کمتر بلد باشند؛ که من اهل داد و بيداد هستم و آنها مهر کردند و دهانشان دوختند.

گاهي در همين وبلاگ هم، در زماني که مي‌خواستم تذکري باشد، از ضماير مخاطب "تو" و يا "ما" استفاده مي‌کردم؛ در حاليکه حق اين بود که فقط و فقط و فقط از "من" استفاده شود؛ که ساحت دوستان آل‌الله سلام الله‌عليهم‌اجمعين بسيار متعالي است که به اخلاص ابراز محبتهايشان و محبتهايتان به خداوند متعال توسل مي‌جويم تا بنده را نيز در بين ايشان و شما قرار دهد.

و حالا استغفارهايم نه فقط از معاصي که از اموري نيز است که گمان مي‌کردم خدمتگزاري بوده است و اين گمان فعل اختياري خودم بوده است؛ در حاليکه خودم به نفس خودم آگاه هستم.

فوا اسفاه من خجلتي و افتضاحي

و والهفاه من سوء عملي و اجتراحي

لک العتبي حتي ترضي

همين متذکر شدن به اينکه دستهايي خالي خالي خالي دارم يعني خيلي مهربانتر، خيلي خيلي آقاتر، خيلي خيلي خيلي جوانمردتر از آني هستند که گمان مي‌کردم؛ امام عصر سلام‌الله‌عليه خيلي آقاست؛ خيلي زياد. و همين کفايت مي‌کند بر شهادت به اينکه مولايم، "سفينه نجات" هستند براي "غرق شدگان" و مصباح الهدي هستند براي "گم شدگان".

اگر مرا به اين دستهاي خالي متذکر نمودند، و اينقدر آقا هستند، چه عيبي دارد که بخواهم مرا جزء شهيدان در محضرشان نيز قبول فرمايند و همينگونه که امروز مرا با همه بي‌صداقتي‌ها به رنگ کساني قرار داده‌اند که صادقانه از ايشان مي‌گويند، به آقايي‌شان طمع مي‌کنم که مرا به رنگ کساني قرار دهند که صادقانه فدايي ايشان هستند.

اگر کلامي مطرح شده است که موجب رنجش شما گرديده است، بنده را عفو بفرمائيد. و لطفاً عميقاً براي اين برادر خود، اگر لايق عنوان برادري براي شما بزرگواران باشم، طلب مغفرت بفرمائيد؛ در نماز، زياراتي که مشرف مي‌شويد، روضه‌ها و هر جا که حال مناسبي داشتيد، براي بنده طلب مغفرت بفرمائيد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين.

 

يا رب انت الذي تکشف الضر و تجيب المضطر اذا دعاک و تنجي من الکرب العظيم

فاکشف الضر عن وليک و اجعله خليفة في ارضک کما ضمنت له.