40 روز تا شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها.

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليک يا مولاي يا صاحب الزمان

لعن الله اعدائکم من الجن و الانس اجمعين

بابي انت و امي و نفسي لک الوقاء و الحمي.

 

سلام عليکم و رحمة الله.

 

از روز جمعه 24 بهمن تا روز 4 فروردين که روز شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها است، 40 روز مي‌شود.

 

چله‌هاي خلوص و توجه، هر چند کامل هم نباشد، گامي است در تقرب به او که دوستش داريم؛ هر چقدر هم که قدم‌هايمان لرزان باشد، کرنشي است و جنبشي است که لااقل بي‌تفاوت نباشيم. بدون پناه خواستن قلبي از وساوس شيطاني که دشمنيش با ما "آشکار" است و نفسي که اماره است به بدي، ره به جايي نخواهيم برد و اين را بارها و بارها آزموده‌ايم؛ و خداوند متعال سبحان سبوح قدوس مولاي مهربانمان را براي ما عصمة و ملاذاً و قواماً و معاذاً قرار داده است؛ نعم المولي و نعم النصير.

مي‌شود به خودم نظر کنم و بزرگترين مشکل اين روزهاي نفسم را شناسايي کنم و از خداوند متعال و از ولي الله الاعظم سلام‌الله‌عليه و عجل‌الله‌‌تعالي‌فرجه‌الشريف استعانت بجويم در رفع آن؛ آن نظرة رحيمة را التماس کنم که حقيقتاً آري به يمن لطف شما خاک زر شود.

اين از خودم؛ که نبايد نااميد از رحمت خداوند متعال بود هر چند مثل بنده‌اي.

و بايد ملتمسانه درخواست کنم مرا تزکيه بفرمايند مولاي مهربانم

بايد صادقانه بخواهم؛ بعيد است خيلي بعيد است...

که سائل را نپذيرند.

و انا سائل ببابکم.

 

و اما آن اصل الاصول؛

که مرد را دردي اگر باشد خوش است. کجايند آن "رجال" که "صدقوا" ما عاهدوا الله عليه؟ کجايند "فمنهم من ينتظر"ها؟ نه دعايي، نه اشکي، نه ضجه‌اي، نه ندبه‌اي؛

که تنها اشک ريزد آن دلارام...

 

شما هم چشيده‌ايد طعم "و فيهم مهموم الا و فرج الله همه" در حديث کساء را؛ کسي که آن را چشيده باشد که ديگر به دنبال سند حديث و نفي و اثبات نيست. او ديده است گشايش "همّ" خود را به حديث کساء. اگر "و فيهم مهموم الا و فرج الله همه" حق است که حق است، مرا و ما را چه شده است که براي غم هجران و رفع اندوه مولاي عزيزتر از جانمان غافليم از گوهر حديث کساء که حقيقتاً زمين و ما فيها براي فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها سلام‌الله‌عليهم اجمعين خلق شده است؛ ايشانند اسماء الحسني که به ايشان حاجاتمان مستجابة است.

و مباد مرا زماني که ديگر قلبم "مهموم" و "مغموم" دوري مولايم نباشد

که چه وحشت‌آفرين است اين غفلت مستقر و بي‌دردي مستمر.

و چه قدر محتاجم به اين چهل حديث کساء در رفع هم مولايم

و چه گوارا است فرج امام عصر سلام‌الله‌عليه

پيش از اتمام اين چله

يا رب محمد...

 

اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر که خداوند متعال سميع عليم است و عليم بذات الصدور و کاشف الکرب و صابران را دوست دارد و صابران را "دوست دارد"؛

بادا صلابت تفديده ديدگان انتظار؛

بادا صبوري غنچه‌هاي سخاوتمند اندوه

 

يا رب انت الذي تکشف الضر و تجيب المضطر اذا دعاک و تنجي من الکرب العظيم

فاکشف الضر عن وليک و اجعله خليفة في ارضک کما ضمنت له.

کامنتي قابل استفاده در مورد پست دلسوزي صادقانه.

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليک يا مولاي يا صاحب الزمان.

لعن الله اعدائکم من الجن و الانس اجمعين.

عجل الله تعالي لک الفرج و رحمة الله و برکاته.

بابي انت و امي و نفسي لک الوقاء و الحمي.

 

سلام عليکم و رحمة الله.

 

بزرگواري راجع به پست دلسوزي صادقانه مطلبي مرقوم فرمودند که به نظرم قابل استفاده است و تذکراتي مفيد در آن است.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سلام علیکم

اینکه ما مولایمان را ان شاء الله می شناسیم و به حضرتش پناه می بریم به ماست یا به آنانی که ایشان را به ما شناساندند؟!

من که می گویم هیچ کدام

به خود حضرت است، ایشان خود را به آنکه بخواهند می شناسانند، حال گاهی مأموم مستحق است و گاه نیست، و اینکه واسطه ها چه کاره اند، آنها نیز به لطف حضرت انتخاب شده اند، پس بنظرم تلاش برای شناساندن امام عصر علیه السلام به مردم اولین گامش التماس عاجزانه است که ما را در این بازی راه دهند، وگرنه آنچه من بگویم شاید از مرحله کلامم خیلی جلوتر نرود...

 

مواجه بودم با افراد اهل جلسه ای که در ابتدای آشنایی شگفت زده می شدم از خلوصشان و محبتی که در جذب من به من روا می داشتند، و تلاش شبانه روزی در خدمتگزاری و ... با کسانی آشنا شدم که در امکان عمومی مردم را متذکر به کهف حصین می کنند و اشکها را بر گونه ها جاری می سازند ، اما در خلوت و پای عمل فقط خدا می داند که چگونه اند، خدا به داد آنانی برسد که به واسطه اینها با خدمت به امام عصر علیه السلام آشنا شدند و حالا با عملکرد همین مثلا امام زمانی ها ، حتی مسلمان بودن هم در ذهنشان رنگ باخته، چه رسد به امام عصر علیه السلام و خدمتگزاری...

 

شرح حال علمای نجف را می خواندم، روزی غلامی به سراغ شیخ جعفر شوشتری آمده و گفت من زندگی سختی دارم و اربابم همیشه از منبر شما بهره می برد خواهش می کنم راجع به ثواب آزاد کردن برده در راه خدا سخن بگویید تا اربابم مرا آزاد کرده و از سختی نجات یابم، شیخ جعفر پذیرفت، و او نیز رفت شب به همراه اربابش به مسجد آمد، شیخ جعفر کلام را به پایان برد بی آنکه چیزی بگوید، فردا و پس فردا گذشت ، غلام با خود گفت گویا شیخ مرا فراموش کرده است، پس از یک سال شبی شیخ از روایات اهل بیت علیهم السلام پیرامون ثواب آزاد کردن برده سخن گفت و همان شب ارباب غلام را آزاد کرد، غلام خوشحال و شادمان سراغ شیخ رفت تا هم بشارت بگوید و هم علت این همه تأخیر را بداند، شیخ جعفر به او گفت ، بعد از آن روز که تو آمدی شروع به پس انداز پول کردم و یک سال کار کردم تا توانستم به اندازه خرید غلامی پول جمع کنم ، و امروز غلام خریده و در راه خدا آزاد کردم و سپس به منبر رفتم  ...

 

و این گونه است که افراد پای منبر شیخ جعفر، افراد زیر و رو می شدند...

 

داستان شیخ جعفر و علمایی شبیه ایشان را زمانی خواندم که دلزده از همه چیز با خود می گفتم چرا این همه کلاس و بحث تحولی به وجود نمی آورد و احساس قربی حاصل نمی شود، و اثر گذار نیست، نه روی خودم و نه روی دیگران...

چه می شود که برخی در فراق امام عصر علیه السلام دلتنگ می شوند اشک می ریزند ، ضجه می زنند و... ، کسانی هستند که در تنگناهای زندگیشان به امیدش قرص و محکمند اما من...

 و به حمد خدا متذکرم کردند به فقدان عمل و ورع و تقوا و تربیت نفس، (البته که بی ورعی و عدم تربیت حمد ندارد،  شرم آور است، اما یافتن درد خودش شکر می طلبد)

علمایی را به من نشان دادند که افسانه نبودند، بلکه عامل بودند، اثر می پذیرفتند و اثر می گذاشتند، و خوب دلیل و رهنما بودند به مولایشان، نه به کلامشان بلکه به وجودشان، به حضورشان، به ورع و تقوا و تربیت نفسشان...

 احساس می کنم قرب به امام عصر علیه السلام یعنی ملکه شدن حداقل یک صفت در وجود من از مولایم که این صفت پیوندی باشد بین من و مولاو همین یک صفت هم در من می تواند افراد را به ایشان دلالت کند!

که متأسفانه چنین چیزی در من نیست...

 خدایا ما را به گونه ای کن که مورد پسند مولایمان حضرت صاحب الزمان سلام الله علیه واقع شویم و وجودمان مفید باشد برایشان

 

 

دلسوزي صادقانه.

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليک يا مولاي يا صاحب العصر و الزمان.

عجل الله تعالي لک الفرج و رحمة الله و برکاته.

 

سلام عليکم و رحمة الله

 

هر که را دوست دارم بايد دستش را در دست امام زمانش قرار دهم که از خودم کاري ساخته نيست؛ محبت صادقانه آگاهانه نسبت به آنان که صادقانه دوستشان داريم و برايشان غصه مي‌خورم اينست که دست آنها در دست مولايشان قرار گيرد. 

گاهي اوقات کسي را واقعاً دوست دارم و وقتي مي‌بينم به مشکلي برخورده است از صميم قلب دلم مي‌گيرد و کاري هم از دستم ساخته نيست که خيلي کم‌توان و جاهل هستم. هر که را دوست دارم و صادقانه دلم برايش شور مي‌زند و مي‌سوزد، بايد هر چه در توان دارم به کار گيرم تا دست او را در دست صاحب‌الزمان سلا‌م‌الله‌عليه قرار دهم که ايشان هستند که خداوند براي مردمان "معاذ (پناهگاه)" و "قوام (مايه نگاه‌داشته‌شدن)" قرار داده‌اند.

اگر اين محبت و شفقت واقعي در مورد ديگران، که مي‌توانند همه جامعه شيعه و حتي همه انسانها باشند، در قلبم شکل بگيرد و بخواهم کار مفيدي برايشان انجام دهم، بايد دستشان را در دست امام زمانشان قرار دهم. اگر چنين نيت صادقه‌اي داشته باشم، ديگر تقريباً بقيه لوازم را سعي مي‌کنم در وجود خودم فراهم کنم. اگر نياز به دانستن مطالبي است، در بدست آوردن آن تلاش مي‌کنم؛ اگر بايد حوصله داشته باشم و مقدماتي را ابتدا مطرح کنم حوصله مي‌کنم؛ اگر بايد موانعي را که در ذهن اوست بردارم در آنچه پاسخ به شبهاتش مي‌خوانيم تلاش مي‌کنم که جايگاه پاسخ به شبهات همين جاست؛ يعني تلاش براي حفظ شيعيان از آسيب؛ و مخاطب ما در پاسخ به شبهات شيعيانند و نه مخالفان؛ اگر بايد خويشتن‌دار و بردبار باشم، خواهم بود که اصلاً خود آن محبت و رسيدن به آن هدف، خود به خود باعث مي‌شود بهانه‌گيري‌ها و احياناً بي‌ادبي‌هاي کسي که دوستش دارم و مي‌خواهم سعادتمند شود را بپذيرم؛ و اين صبر و تحمل سختي دليلي ندارد جز اينکه دوستش دارم.

براي کار هدايتي و تربيتي بايد صادق باشم و دلسوز؛ و محبت صادقانه عالمانه يعني گذاشتن دست آنان که دوستشان دارم در دست امام عصر سلام‌الله‌عليه و عجل‌الله‌تعالي فرجه‌الشريف.

و از حسرت‌هايم اينست که وقتي مشکلات کساني که دوستشان دارم را مي‌بينم به خود نهيب مي‌زنم که چرا تاکنون عزمي بر اينکه پناهگاه و مفزع العباد في الداهية الناد را به او بشناسم انجام نداده‌ام؛ و اين حسرتي بزرگ است. غفلت‌هايم بيش از آني است که به شماره آيند.

نه اينکه اگر کسي صاحب الزمان سلام‌الله‌عليه را بشناسد ديگر مشکلي نداشته باشد، بلکه در مشکلات خود، کهف حصين و سفينه نجات و مصباح الهدي را مي‌شناسد و لذا سوار بر کشتي نجات مي‌شود و نجات مي‌يابد؛ و شناساندن کشتي نجات و علم هدايت "همه" کاري است که از دست ما ساخته است و آن مرد در سوره ياسين هم همين را گفت که يا قوم اتبعوا "المرسلين".


يا صاحب الزمان؛ شما را دوست دارم و دوست داريم؛ از کاستي‌هايم که بي‌شمار است از شما پوزش مي‌خواهم؛ ما را و همه شيعيان و دوستانتان را در پناه شريف حصين خود از آسيب‌ها حفظ بفرمائيد. خداوند در فرج شما تعجيل بفرمايد که موجب خشنودي خاطر شريف شما است و ما را جزء ياوران صديق و مستشهدين در محضر شما قرار دهد.