بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

عجل الله تعالی لک الفرج و رحمة الله و برکاته.

لعن الله اعدائکم من الجن و الانس اجمعین.

بابی انت و امی و نفسی لک الوقاء و الحمی.

 

آجرک الله یا بقیة الله.

 

 

سلام علیکم و رحمة الله.

 

اگر بخواهید به کسی بفهمانید، یعنی وجدانی او کنید، که دنیا چیزی نیست چه خواهید کرد؟ آیا به او دنیا را می‌دهید یا نمی‌دهید؟

 

اصلاً سوال را از یک مرحله قبل باید شروع کنیم؛ آیا اگر کسی را دوست داشته باشید (مثلاً فرزندتان، مثلاً برادرتان، مثلاً خواهرتان، مثلاً دوستتان، مثلاً...)، سعی می‌کنید به او بفهمانید که دنیا را دوست داشته باشد و در دنیا فرو برود یا خیر؟ یعنی سعی می‌کنید علاقه و توجه او را به دنیا و زینتها بیش از پیش کنید یا تلاش می‌کنید که توجه و علاقه او به دنیا کمتر شود؟

اگر می‌فرمایید که سعی می‌کنیم علاقه و دلبستگی و توجه او را به دنیا کم و کمتر کنیم، حالا به سوال اول برگردیم؛ برای این امر چه روشی را پیش می‌گیرید؟ سعی می‌کنید تا آنجا که توان دارید از دنیا به او بدهید یا برعکس تلاش می‌کنید از دنیا به حداقل حداقل‌ها در اختیار او بگذارید؟ روش درست برای رسیدن به آن هدف کدام است؟

 

به نظر بنده می‌رسد که اگر به او که دوستش داریم هر چه از دنیا از ما تقاضا کند بدهیم، توجه او را به دنیا و زینت‌های آن بیشتر و بیشتر می‌کنیم و در یک روند تصاعدی، زمینه غفلت او ممکن است بیش از پیش فراهم شود. البته شاید بفرمایید که این روش در مورد همه کلیت ندارد که عرض خواهم کرد که با شما موافق خواهم بود.

 

اما وقتی به خودم نظر می‌کنم می‌بینم که در دوره‌ای از زندگی‌ام بدجوری به دنیا چسبیدم و همه خواسته‌های قلبم شده بود دنیا و دنیا؛ گرچه شاید با الفاظ و توجیهاتی سعی می‌کردم که آنها را در قالب‌های تمیزتر و پاکیزه‌تری بیان کنم؛ ولی خودم را که نمی‌توانم فریب دهم؛ همه توجهم شده بود دنیا؛ و همین "همه توجه" را از مولای مهربانم سلام‌الله‌علیه و عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف طلب می‌کردم؛ حالا اوست که از طرفی برای بنده الوالد الشفیق است و دوست ندارد ناراحتی کسانی که دوستشان دارند را ببینند و از طرفی ملاحظه می‌فرمایند که اگر الآن این فرزندشان را تربیت نفرمایند، ممکن است برای همیشه مسیرش عوض شود؛ پس گرچه برای حضرتشان سخت است، اما گاهی از روی عمق شفقت، آنچه را که ما گاهی دنیای حلال می‌پنداریم از روی رحمت و لطف در اختیار ما نمی‌گذارند تا وجدانی شود برای ما که:

 

"و ما الحیوة الدنیا الا لعب و لهو"

 

کمی سختی دارد؛ کمی که چه عرض کنم؛ گاهی امر بالا می‌گیرد؛ اما چاره چیست؟ چطور من را متوجه بفرمایند که این دنیا بر چیزی نیست؟ شما بفرمایید چطور این عبد فرورفته در دنیا را متوجه بفرمایند که:

 

"قل متاع الدنیا قلیل"

 

یک اثر مهربانانه این ندادن‌ها، فهم پوچ بودن دنیا است

و عجب فهمی است

و عجب نعمتی.

 

و انصاف و حداقل انصاف اینست که هم برای دادن‌ها و هم برای ندادن‌ها باید شکر کرد...

یا صاحب الزمان از شما ممنونیم برای همه دادن‌ها و ندادن‌هایتان

و ببخشید بی‌ادبی‌های فرزندانتان را ای پدر مهربان؛ ای جان جهان

 

اللهم عجل فرجه.